ذبيح الله صفا
775
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
خسرو تا پايان حيات ارادت خود را نسبت بدان پير حفظ كرد و خود در شمار بزرگان سلسلهء عرفاى چشتيه درآمد . « امير خرد » مىنويسد كه چون امير خسرو « بحدّ بلاغت رسيد بشرف ارادت سلطان المشايخ مشرّف گشت و بانواع مراحم و شفقت مخصوص گرديد و به نظر خاصّ ملحوظ شد و در آن ايّام سلطان المشايخ در خانهء جدّ مادرين امير خسرو نزديك دروازهء منده پل مىبود ، امير خسرو در آن ايام در آغاز شعر گفتن بود ، هر نظمى كه گفتى به خدمت سلطان المشايخ گذرانيدى تا روزى سلطان المشايخ فرمود طرز صفاهانيان بگوى يعنى عشقانگيز و زلف و خالآميز ، از آن روز باز امير خسرو در زلف و خال بتان پيچيد و آن صفات دلاويز را بنهايت رسانيد ، بعده ديوان مبتدا و منتهى برابر « 1 » قاضى معزّ الدين پايچهء پدر مولانا رفيع الدين پايچهء به خدمت سلطان المشايخ به تمام گذرانيد و رموز و اشارات آن تحقيق كرد و از ميان شعراى عهد پيش پادشاهان بلند مرتبه و مشهور گشت و به اعتقاد صادق در محبّت سلطان المشايخ بحدّى كوشيد كه شايان محرميّت اسرار آن حضرت گشت » « 2 » . در خدمت همين پير بود كه امير خسرو با خواجه حسن دهلوى شاعر معروف و ضياء الدّين ابن رجب برنى مؤلّف تاريخ فيروزشاهى ( در تاريخ سلاطين دهلى ) « 3 » آشنايى يافت و در همان حال بتعلّم علوم ظاهريّه هم سرگرم بود چنان كه هم در حداثت سنّ از كسب بسيارى از علوم متداول زمان فارغ شده بود و چون بحدّ رشد رسيد بدربار غياث الدّين بلبن ( 664 - 686 ه . ) راه جست و بعضى از امراء او مانند ملك چهجو ( كتلو خان ) را مدح گفت و سپس در خدمت پسر بزرگ غياث الدين بلبن يعنى « ملك محمد قاآن » درآمد و چون آن شاهزاده بحكومت مولتان منصوب شد باتّفاق خواجه حسن دهلوى همراه شاهزادهء مذكور به مولتان رفت و ملازم حضرت او گرديد تا در سال 684
--> ( 1 ) - يعنى به همراه ، به معيت . ( 2 ) - سير الاولياء ص 301 ( 3 ) - دربارهء او رجوع شود به تاريخ مفصل ايران ( عهد مغول ) ، مرحوم عباس اقبال آشتيانى ، چاپ دوم ص 529 - 530